حكيم ابوالقاسم فردوسى

456

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

مگر باز گردد ز بد نام من * بپيران سر اين بُد سرانجام من مرا گر بخواهى ز شاه جوان * چو غرم ژيان با تو آيم دوان شوم پيش بيژن بغلتم به خاك * مگر باز يابم من آن كيش پاك چو پيغام گرگين برستم رسيد * يكى باد سرد از جگر بر كشيد بپيچيد ازان درد و پيغام اوى * غم آمدش ازان بيهده كام اوى فرستاده را گفت رو بازگرد * بگويش كه اى خيره ناپاك مرد تو نشنيدى آن داستان پلنگ * بدان ژرف دريا كه زد با نهنگ كه گر بر خرد چيره گردد هوا * نيابد ز چنگ هوا كس رها خردمند كآرد هوا را به زير * بود داستانش چو شير دلير نبايدش بردن بنخچير روى * نه نيز از ددان رنجش آيد بدوى تو دستان نمودى چو روباه پير * نديدى همى دام نخچير گير نشايد كزين بيهده كام تو * كه من پيش خسرو برم نام تو و ليكن چو اكنون ببيچارگى * فرو مانده گشتى بيكبارگى ز خسرو بخواهم گناه ترا * بيفروزم اين تيره ماه ترا اگر بيژن از بند يابد رها * بفرمان دادار گيهان خدا رها گشتى از بند و رستى بجان * ز تو دور شد كينهء بد گمان وگر جز برين روى گردد سپهر * ز جان و تن خويش بردار مهر نخستين من آيم بدين كينه خواه * بنيروى يزدان و فرمان شاه وگر من نيايم چو گودرز و گيو * بخواهد ز تو كينهء پور نيو بر آمد برين كار يك روز و شب * و زين گفته بر شاه نگشاد لب دوم روز چون شاه بنمود تاج * نشست از بر سيمگون تخت عاج بيامد تهمتن بگسترد بر * به خواهش بر شاه خورشيد فر ز گرگين سخن گفت با شهريار * ازان گم شده بخت و بد روزگار به دو گفت شاه اى سپهدار من * همى بگسلى بند و زنهار من كه سوگند خوردم بتخت و كلاه * بداراى بهرام و خورشيد و ماه كه گرگين نبيند ز من جز بلا * مگر بيژن از بند يابد رها جزين آرزو هرچ بايد بخواه * ز تخت و ز مهر و ز تيغ و كلاه پس آنگه چنين گفت رستم بشاه * كه اى پر هنر نامور پيشگاه اگر بد سگاليد پيچد همى * فدا كردن جان بسيچد همى گر آمرزش شاه نايدش پيش * نبوديش نام و بر آيد ز كيش هر آن كس كه گردد ز راه خرد * سرانجام پيچد ز كردار خود سزد گر كنى ياد كردار اوى * هميشه بهر كينه پيكار اوى بپيش نياكانت بسته كمر * بهر كينه گه با يكى كينه ور اگر شاه بيند به من بخشدش * مگر اختر نيك بدرخشدش برستم ببخشيد پيروز شاه * رهانيدش از بند و تاريك چاه [ آراستن رستم سپاه خويش ] ز رستم بپرسيد پس شهريار * كه چون راند خواهى برين گونه كار چه بايد ز گنج و ز لشكر بخواه * كه بايد كه با تو بيايد به راه